X
تبلیغات
در انتظار نینی نازی

در انتظار نینی نازی
انتظار اومدنت خیلی سخته عزیز دل مامان و بابا . دوستت داریم
درباره وبلاگ

مینویسم تا بدونی دنیای منی و چقدر برای داشتنت تلاش کردم . هر چند تا نیای رمق نوشتنی نیست . دوستت دارم بیا نینی نازی من !
لینک دوستان
موضوعات وب







فکر کنم باید بگم خوش اووووووومدی عزیز دل مامان !!
سلام عسل قشنگم


وای که پارسال چقدر دلم میخواست که تو توی ماه های عزیز رجب ، شعبان و رمضان بیای پیشمون . ماه رمضون اومد اما سریع رفت و دلمم شکست . اما عزمم جزم شد . جدی تر دنبال کردم . امسالم سعی کردم تو این ماه های عزیز به خدا نزدیکتر شم و باهاش دوباره اخت بگیرم تا بلکه از گناهانم کاسته شه و منو قابل بدونه . 1 هفته قبل از اینکه متوجه شم اومدی ، مبعث حضرت محمد (ص) بود و همون روز من یبوست گرفتم . تو دلم به فال نیک گرفتم اما هیچی نگفتم . ختم جمعی قرآن داشتم و شبشم خوابی دیدم . هر کس میشنید فکر میکرد من دارم میمیرم اما من فهمیدم که قربونی کردن گوسفند برآورده شدن حاجت هست . و نماز خوندنم تو خواب خیلی خوبه . با محبوبه گلم قرار شد به فال نیک بگیریم . فرداش حس بدی داشتم . دل دردام شدید شدید شد . بعید بود اینقدر زود اما خوب گفتم این ماهم نیومدی . بابات که رفت خیلی دلم گرفته بود و حالم بد بود . نشستم پای خاطرات آگاهی از بارداری بچه ها . خوندم و هی براشون دعا کردم  و گفتم مگه میشه قبل از پری مثبت شه . برای من که عمرا . زد به سرم برم بیبی بزارم . با اینکه حتم داشتم که برای من این موقع نشون نمیدم . رفتم دستشویی و گذاشتم اومدم تو . یه خاطره ی کوتاه خوندم . چشمام خیس شد و گفتم وای خوش به حالش . کاش منم مامان شده بودم . یه دفعه یادم افتاد 5 دقیقه پیش من بیبی چک زدم . دویدم رفتم نگاش کردم
.... هنوزم گریم میگیره مامان ......دیدم یه خط محو افتاده . دستام میلرزید و زار میزدم و باورم نمیشد یه روزی بیبی من تو روزی که فکرشم حتی نمیکردم مثبت شه . فقط در حال رو باز کردم و افتادم تو خونه و شکر خدا و سجده و گریه . دیگه نفس نداشتم . فقط داد میزدم شکرت خدا . به همه منتظرا این لحظه رو عطا کن یا خدا . واااااااااااااااااای چه حس قشنگیه . هنوزم به سختی میشه با یادش از ذوق نفس کشید .  داشت حالم بد میشد و به یه نفر که یاورم هست گفتم گفت باشه اروم باش . میام و میبینم . دویدم به نماز شکر و سجده های متعدد شکر و قرآن تا بلکه آروم بگیرم . همزمانم به بچه های نینی سایت که داشتم نظر میدادم گفتم . هنوزم میگم بار الها به همه منتظرا یه نینی نازی عطا کن . عکس این بیبیچک رو دوربین نمیتونه بندازه چون خیلی کمرنگ هست . شبش به بابات میگفتم من اسم دختر و پسر شیک میخوام . میگفت تو حالا بیااااااااااااار تا بعدنم اسم انتخاب میکنیم . منم به ریشش میخندیدم . هههههههه . فردا صبح بیبی چک هایی که اون عزیز اورد برام رو زدم و دیدم بلههههههههههه پر رنگتره . از مارک های مختلفی امتحان کردم اما مثبت میشد .



یه نامه قشنگ اما فوق العاده ساده نوشتم و با بیبی چک ها سر میز صبحانه به بابا دادم . خوشحال شد و بوسیدم و گفتم ببرم آز بدم . رفتیم با هم آز دادم و عصرم بیبی مثبت اما بابا اومد و گفت آزت منفی و بتات 3 . خیلی  ناراحت بود اما من نه . دلم نریخت و نشکست مثل همیشه . حسم میگفت که اومدی چرا باید پس میزدم . گفتم باشه من بعدا دوباره میرم آز میدم .  گذشت و من رفتم دنبال بیبی های متنوع رفتیم و یه کیتی ایرانی گیر آوردم  . شب زدم مثبت شد .


دیگه شک نداشتم اما میخواستم هر روز بزنم که مطمئن شم . هیچ استرسی بابت سقط قبلیم نداشتم بر خلاف تصور همیشگیم و باورم نمیشد . اومدم نینی سایت نظر گرفتم بیشتر بچه ها گفتن بعدا مثبت میشه . منم امیدوار شدم . یه نفر که مون لایت بود لطف کرد و به من گفت آزمایشگاهی بزار اگه مثبت شه اونم سریع شک نکن که مامانی . منم که با خاله نرگس به زور یکی از اهواز خریده بودم و برای وبلاگت در نظر داشتم گفتم چشم . دارم . به عشق فردا صبحش به زور خوابیدم . نا گفته نمونه من تموم این روزها رو سعی میکردم با عسل سرگرم شم که زودی بگذره . قربونش برم عشق خالشه . فردا صبحش که میشد جمعه و روز 30 دویدم و گذاشتم دیدم بلهههههههه چه با حالم تو 3 ثانیه مثبت شده .



دیگه مطمئن شدم و خوشحال . باباتم سوژه جدیدی داشت که منو اذیت کنه . اونم این بود که من برگه آزمایش رو قبول دارم که اونم منفیه هههههههههه . منم عصبانی کرد و گفتم نمیزارم دست به نینیم بزنی .خلاصه باباییت دو روز رفت تهران و من رفتم پیش مامانم و کلی خوش گذشت . رفتیم سفره ی ابولفضل نرگسینا و کلی دعا کردم واسه همه اما مامان شرمندتم خیلی خیلی اذیت شدی گلم . دلم درد گرفت تا آخر شب که بابا اومد . بابایی هم از تهران کیتی مارک اکون آورد و من زدم که دیدم بله تقریبا همرنگ و پر رنگ شده . حواسم هست بهت اما حساس نمیشم . 5 شنبه یعنی روز 36 و 2 روز تاخیر میخوام برم آز بدم و قول بده خودت رو نشون میدی . دوستت دارم . یه دنیا. نمیدونی چه حس قشنگی بهت دارم . از اینکه تو الان تو بطن منییییییییییی ، ای خدا  به خوودم میبالم . مرسی که تو این ماه های عزییییییییییز نینی نازی منو مسافر و راهی این دنیا و بطن مامانش کردی . قول میدم امانتت رو به خوبی پرورش بدم ، به دنیا بیارم و بزرگ کنم . الحمدالله و اشهد ان لا اله الا الله . هر کاری که بخوای میکنی خدااااااااااااا . قربون بزرگیت برم من و ازت میخوام دل همه رو تو این ماه های عزیز شاد کنی . من همیشه به همه دوستام میگفتم که بیبی چک برای من جواب نمیده و دیر مثبت میشه . میدونم امتحانم کردی . میخوای بهم بفهمونی که اگه تو بخوای هر چیزی میشه و من تسلیمت شدم ای خدا . شکر گذارتم . ممنونتم تا آخر عمرم بابت نعمت ها ی زندگیم . حالا من یه عشق به نام بابا پوریا دارم و فکر کنم یه نینی طلایی .


راستی من این ماه همش میگفتم دوقلو دارم . آخر میدونم مامانم . نکنه خدایا دوقلو دادی . شوخی بوداااااااااااااااااااااااااااااا


[ جمعه 2 تیر1391 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ عاشق ترین مامان دنیا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.