در انتظار نینی نازی - ماه های عزیز و بازی های نینی طلا با ما !!!!!
فکر کنم باید بگم خوش اووووووومدی عزیز دل مامان !!
سلام عسل قشنگم


وای که پارسال چقدر دلم میخواست که تو توی ماه های عزیز رجب ، شعبان و رمضان بیای پیشمون . ماه رمضون اومد اما سریع رفت و دلمم شکست . اما عزمم جزم شد . جدی تر دنبال کردم . امسالم سعی کردم تو این ماه های عزیز به خدا نزدیکتر شم و باهاش دوباره اخت بگیرم تا بلکه از گناهانم کاسته شه و منو قابل بدونه . 1 هفته قبل از اینکه متوجه شم اومدی ، مبعث حضرت محمد (ص) بود و همون روز من یبوست گرفتم . تو دلم به فال نیک گرفتم اما هیچی نگفتم . ختم جمعی قرآن داشتم و شبشم خوابی دیدم . هر کس میشنید فکر میکرد من دارم میمیرم اما من فهمیدم که قربونی کردن گوسفند برآورده شدن حاجت هست . و نماز خوندنم تو خواب خیلی خوبه . با محبوبه گلم قرار شد به فال نیک بگیریم . فرداش حس بدی داشتم . دل دردام شدید شدید شد . بعید بود اینقدر زود اما خوب گفتم این ماهم نیومدی . بابات که رفت خیلی دلم گرفته بود و حالم بد بود . نشستم پای خاطرات آگاهی از بارداری بچه ها . خوندم و هی براشون دعا کردم  و گفتم مگه میشه قبل از پری مثبت شه . برای من که عمرا . زد به سرم برم بیبی بزارم . با اینکه حتم داشتم که برای من این موقع نشون نمیدم . رفتم دستشویی و گذاشتم اومدم تو . یه خاطره ی کوتاه خوندم . چشمام خیس شد و گفتم وای خوش به حالش . کاش منم مامان شده بودم . یه دفعه یادم افتاد 5 دقیقه پیش من بیبی چک زدم . دویدم رفتم نگاش کردم
.... هنوزم گریم میگیره مامان ......دیدم یه خط محو افتاده . دستام میلرزید و زار میزدم و باورم نمیشد یه روزی بیبی من تو روزی که فکرشم حتی نمیکردم مثبت شه . فقط در حال رو باز کردم و افتادم تو خونه و شکر خدا و سجده و گریه . دیگه نفس نداشتم . فقط داد میزدم شکرت خدا . به همه منتظرا این لحظه رو عطا کن یا خدا . واااااااااااااااااای چه حس قشنگیه . هنوزم به سختی میشه با یادش از ذوق نفس کشید .  داشت حالم بد میشد و به یه نفر که یاورم هست گفتم گفت باشه اروم باش . میام و میبینم . دویدم به نماز شکر و سجده های متعدد شکر و قرآن تا بلکه آروم بگیرم . همزمانم به بچه های نینی سایت که داشتم نظر میدادم گفتم . هنوزم میگم بار الها به همه منتظرا یه نینی نازی عطا کن . عکس این بیبیچک رو دوربین نمیتونه بندازه چون خیلی کمرنگ هست . شبش به بابات میگفتم من اسم دختر و پسر شیک میخوام . میگفت تو حالا بیااااااااااااار تا بعدنم اسم انتخاب میکنیم . منم به ریشش میخندیدم . هههههههه . فردا صبح بیبی چک هایی که اون عزیز اورد برام رو زدم و دیدم بلههههههههههه پر رنگتره . از مارک های مختلفی امتحان کردم اما مثبت میشد .



یه نامه قشنگ اما فوق العاده ساده نوشتم و با بیبی چک ها سر میز صبحانه به بابا دادم . خوشحال شد و بوسیدم و گفتم ببرم آز بدم . رفتیم با هم آز دادم و عصرم بیبی مثبت اما بابا اومد و گفت آزت منفی و بتات 3 . خیلی  ناراحت بود اما من نه . دلم نریخت و نشکست مثل همیشه . حسم میگفت که اومدی چرا باید پس میزدم . گفتم باشه من بعدا دوباره میرم آز میدم .  گذشت و من رفتم دنبال بیبی های متنوع رفتیم و یه کیتی ایرانی گیر آوردم  . شب زدم مثبت شد .


دیگه شک نداشتم اما میخواستم هر روز بزنم که مطمئن شم . هیچ استرسی بابت سقط قبلیم نداشتم بر خلاف تصور همیشگیم و باورم نمیشد . اومدم نینی سایت نظر گرفتم بیشتر بچه ها گفتن بعدا مثبت میشه . منم امیدوار شدم . یه نفر که مون لایت بود لطف کرد و به من گفت آزمایشگاهی بزار اگه مثبت شه اونم سریع شک نکن که مامانی . منم که با خاله نرگس به زور یکی از اهواز خریده بودم و برای وبلاگت در نظر داشتم گفتم چشم . دارم . به عشق فردا صبحش به زور خوابیدم . نا گفته نمونه من تموم این روزها رو سعی میکردم با عسل سرگرم شم که زودی بگذره . قربونش برم عشق خالشه . فردا صبحش که میشد جمعه و روز 30 دویدم و گذاشتم دیدم بلهههههههه چه با حالم تو 3 ثانیه مثبت شده .



دیگه مطمئن شدم و خوشحال . باباتم سوژه جدیدی داشت که منو اذیت کنه . اونم این بود که من برگه آزمایش رو قبول دارم که اونم منفیه هههههههههه . منم عصبانی کرد و گفتم نمیزارم دست به نینیم بزنی .خلاصه باباییت دو روز رفت تهران و من رفتم پیش مامانم و کلی خوش گذشت . رفتیم سفره ی ابولفضل نرگسینا و کلی دعا کردم واسه همه اما مامان شرمندتم خیلی خیلی اذیت شدی گلم . دلم درد گرفت تا آخر شب که بابا اومد . بابایی هم از تهران کیتی مارک اکون آورد و من زدم که دیدم بله تقریبا همرنگ و پر رنگ شده . حواسم هست بهت اما حساس نمیشم . 5 شنبه یعنی روز 36 و 2 روز تاخیر میخوام برم آز بدم و قول بده خودت رو نشون میدی . دوستت دارم . یه دنیا. نمیدونی چه حس قشنگی بهت دارم . از اینکه تو الان تو بطن منییییییییییی ، ای خدا  به خوودم میبالم . مرسی که تو این ماه های عزییییییییییز نینی نازی منو مسافر و راهی این دنیا و بطن مامانش کردی . قول میدم امانتت رو به خوبی پرورش بدم ، به دنیا بیارم و بزرگ کنم . الحمدالله و اشهد ان لا اله الا الله . هر کاری که بخوای میکنی خدااااااااااااا . قربون بزرگیت برم من و ازت میخوام دل همه رو تو این ماه های عزیز شاد کنی . من همیشه به همه دوستام میگفتم که بیبی چک برای من جواب نمیده و دیر مثبت میشه . میدونم امتحانم کردی . میخوای بهم بفهمونی که اگه تو بخوای هر چیزی میشه و من تسلیمت شدم ای خدا . شکر گذارتم . ممنونتم تا آخر عمرم بابت نعمت ها ی زندگیم . حالا من یه عشق به نام بابا پوریا دارم و فکر کنم یه نینی طلایی .


راستی من این ماه همش میگفتم دوقلو دارم . آخر میدونم مامانم . نکنه خدایا دوقلو دادی . شوخی بوداااااااااااااااااااااااااااااا







[ ]

[ جمعه 2 تیر1391 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ عاشق ترین مامان دنیا ]